يادداشت‌های يك نویسنده و روزنامه‌نگار

   فرداي روزي كه وارد كربلاي معلا شديم، يعني روز شنبه، باران خوبي آمد و تمام گرد و خاك  ـ يا به قول كارشناسان هواشناسي «ريزگردها» ـ را شست و لطافت خاصي به هوا داد. حالا هواي كربلا كمي سوز داشت و خوشبختانه لباس گرم همراه خود آورده بوديم. (اين هم از بركات مشاوره با السابقون! من از چند روز قبل، از افرادي كه به كربلا مشرف شده بودند در زمينه‌هاي مختلف مشورت گرفته بودم و حالا نتايج آن به نوبت خودشان را نشان مي‌دادند.) حالا گرد و خاك نشسته بر اتومبيل‌ها و برگ درختان كه اغراق مي‌كنيم و مي‌گوييم «يك وجب خاك» به يك وجب گل و لاي بر اتومبيل‌ها تبديل شده بود. چه نتيجه‌اي مي‌خواهم از اين تشبيه اغراق‌آميز بگيرم؟ خودروهاي مدل بالا و شيك عراقي، از كم‌شانس‌ترين خودروهاي جهان هستند، ما اين‌جا پرايدهاي قوطي حلبي و پلت‌فرم 25 سال پيش را اسپرت مي‌كنيم و با چهل نوع واكس و پوليش، برق مي‌اندازيم؛ اما تويوتاهاي كمري و اسپرتيج‌هاي شاسي بلند و «ام وي ام»هاي مدل بالا ـ و البته نسبتاً ارزان‌قيمت ـ عراقي، احتمالاً ماه به ماه هم دستمالي به شيشه‌هايشان كشيده نمي‌شود.

   البته اين لطافت هوا و سوز صبحگاهي، اگرچه حال‌مان را خوب كرد؛ اما كار هم دستم داد. من يكي، دو روز قبل از سفر، مختصر كسالتي داشتم. وقتي كه بالاخره بعد از كلي كشمكش، 12 ـ 13 ساعت قبل از پرواز مطمئن شديم رفتني هستيم و زمان پروازمان مشخص شد، اولين كاري كه كردم، رفتم اداره و با اين‌كه پنج‌شنبه بود و اداره تقريباً تعطيل، از همان 7 ـ 8 همكار اداري خداحافظي قطعي كردم، بعد رفتم آرايشگاه، نزد رفيقي كه از ايراني‌هاي اخراجي از عراق بوده است و كمي اطلاعات از او گرفتم، بعد هم كه خداحافظي پيامكي! و تلفني بود از دوستان و آشنايان و بستگان، همان شب ميهماني خداحافظي با خواهر بزرگ همسرم و آخر شب، تقريباً دوازده شب رفتم درمانگاه، چون احساس مي‌كردم اين كسالت كه هنوز در مرحله‌ي نهفته بود، اگر رفع نشود در عراق كار دستم مي‌دهد. دكتر داروي سرماخوردگي تجويز كرد، آمپول پني‌سيلين و كپسول چرك‌خشك كن. بعد تا صبح هم كه تقريباً نخوابيدم؛ چون چهار صبح به طرف فرودگاه حركت كرده بوديم. حالا در دومين روز اقامت در عراق كسر خواب، خستگي راه و استرس، باعث بروز دوباره بيماري‌ام شد.

   صبح‌ها ـ بلافاصله بعد از نماز صبح ـ مراسم عزاداري و زيارت عاشورا در مقابل مقام قتلگاه در حرم امام حسين(ع) توسط مداحان ايراني برگزار مي‌شد. متاسفانه من به دلايلي توفيق شركت در اين مراسم را نداشتم ـ البته در اين سفر، موقعيت‌هاي ديگري را هم از دست دادم كه به موقع به آن‌ها خواهم پرداخت ـ اما خانم‌هاي همراه، در هر دو نوبت در اين مراسم شركت كردند. جالب اين‌كه فيلم مراسم، بعدازظهر هر روز در قالب سي دي به علاقه‌مندان فروخته مي‌شد. من اين فيلم‌ها را تهيه كردم و انصافاً، هم سخنراني روحانيون ايراني بسيار خوب بود و هم مداحي و زيارت عاشورا. جالب اين‌كه كل مراسم توسط ايراني‌ها اداره مي‌شد و حتا فيلم‌بردار و تكثيركننده و فروشنده‌هاي آن نيز ايراني بودند. آن روز صبح هم خانم‌هاي همراه بدون اين‌كه مرا در جريان بگذارند، رفته بودند به مراسم عزاداري. من، بي‌خبر از اين برنامه‌ي خانم‌ها، يك ساعتي در خيابان مقابل حرم امام حسين(ع) انتظار آن‌ها را مي‌كشيدم و همان‌طور كه گفتم، سوز هوا باعث بروز دوباره‌ي بيماري ـ كه به نظر خودم با آن اقدام به موقع سركوبش كرده بودم ـ شد. نشان به آن نشان كه در روزهاي بعد به قدري حالم بد شد كه از توفيق زيارت برخي بقاع متبركه محروم شدم!

نوشته شده توسط حمیدرضا داداشی در ساعت 14:6 | لینک  | 

   اولين زيارت، دسته‌جمعي بود، درست مقابل هتل ياسمين، چادر بازرسي برقرار بود و به محض خروج از هتل، زائران را تفتيش مي‌كردند. البته به نظر من منطقي هم بود. بياييد فرض كنيم تروريستي در شكل و شمايل زائران به محدوده‌ي بقاع‌ متبرك وارد و در هتلي در محدوده‌ي چهارصد متري حرم شريف ساكن شده است، در اين صورت، مكان دنجي مثل هتل، بهترين فرصت براي اوست تا اقدام به ساخت بسته انفجاري ‌كند، نقشه‌ي انتحاري بكشد و...

   تا ورودي حرم شريف حسيني(ع) دو چادر بازرسي ديگر نيز برقرار بود. ورود دوربين و تلفن‌ همراه و كيف و هر وسيله‌اي به مضجع شريف نيز ممنوع بود. البته مثل ورودي حرم عالم اهل‌البيت، حضرت رضا(ع) مكان‌هايي براي دريافت امانات پيش‌بيني كرده‌اند ـ اصلاً بياييد فرض كنيم كه عراقي‌ها، تمهيدات امنيتي را از ايراني‌ها ياد گرفته‌اند ـ بنابراين به دردسرش نمي‌ارزيد كه موبايل يا دوربين به حرم ببريم. البته يك بار دوربين بردم و تعدادي عكس در بين‌الحرمين و مقابل حرم حضرت اباعبدالله(ع) و قمر بني‌هاشم(ع) انداختيم.

بين‌الحرمين ـ مقابل حرم شربف قمر بني‌هاشم(ع)

   از حرم مولايمان امام حسين(ع) چه بگويم؟ در پست قبلي نوشتم كه نمي‌توان توصيف كرد؛ همين‌قدر مي‌گويم كه بعد از ديدن حرم امام حسين(ع) احساس كردم لقب «غريب‌الغربا» بيش‌ از آن‌كه در مورد امام رضا(ع) كاربرد داشته باشد، درباره‌ي آقا اباعبدالله(ع) صدق مي‌كند. هفته‌ي گذشته(هفته‌ي آخر ارديبهشت) رفته بوديم پابوس آقا علي‌بن موسي‌الرضا(ع) احساس كردم نسبت به دو سال قبل، تعداد زوار عراقي‌ بسيار بيش‌تر شده است، بعد فكر كردم عراقي‌هايي كه به مشهدالرضا(ع) مشرف شده‌اند، چه «مشهد»ي مي‌بينند و ايراني‌هايي كه به كربلا مي‌روند، چه «كربلا»يي؟ زيبايي و تميزي چشم‌نواز خيابان‌هاي اطراف حرم امام رضا(ع)ـ مثلاً درْ ورودي باب‌الجواد(ع) كه محل رفت و آمد ما بود ـ كجا و خيابان‌هاي اطراف حرم‌هاي شريف كربلا كجا؟ زيبايي و تميزي خيره‌كننده‌ي صحن‌ها و رواق‌هاي حرم امام رضا(ع) كجا و ساختمان كهنه و زخم‌خورده‌ي حرم امام حسين(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) كجا؟ شلوغي حرم امام رضا(ع) با حرم امام حسين(ع) و برادر گرامي‌شان قابل مقايسه است؟ تازه! در حرم اين دو بزرگوار نيز اكثريت قريب به اتفاق زوار، ايراني‌اند و تك و توك عراقي و لبناني و بحريني و... تا جايي كه وقتي در حرم اين دو بزرگوار هستي، فراموش مي‌كني كه در عراق هستي و كربلا. آن‌قدر ترك و لر و اصفهاني و مشهدي و شيرازي و قمي مي‌بيني كه احساس مي‌كني در ايران هستي، اين حس، در كاظمين و نجف قوي‌تر است و من در جاي خود به آن خواهم پرداخت.

   البته گفتن ندارد كه ائمه‌ي معصوم(ع) نه در قيد تميزي و شلوغي حرمين شريف خود هستند و نه نيازي به آن دارند، اين ما هستيم كه تا حرف و سخن از كربلا و نجف به ميان مي‌آيد، خط‌كش و مقياس و تراز مي‌گذاريم و مثلاً مي‌گوييم كوچه و خيابان شهر كربلا شلوغ و كثيف است و به قول آقاي شهاب مرادي، خطيب معروف، طرف اولين تعريفش از مكه و مدينه، پپسي و كوكاكولايي است كه به يك ريال خريده است! ولي اين‌ها دليل نمي‌شود كه حرم‌هاي امامان شيعه اين‌قدر مظلوم باشند و به آن‌ها رسيدگي نشود. صدام ـ لعنت‌الله عليه ـ به خاطر خصومتي كه با شيعيان و ائمه داشت، عمداً شهرهاي زيارتي را به حال خود رها كرده بود، مسؤولان فعلي عراق هم كه فعلاً تا سال‌هاي سال مشغول جبران ويراني‌هاي دولت صدام و ميراث شوم حزب بعث هستند و در سال‌هاي اخير اگر توجهي هم به عتبات مقدسه‌ي عراق شده، از جانب ايراني‌ها بوده است. فكرش را بكنيد، اگر حرم ائمه‌ ـ امام حسين، حضرت ابوالفضل، امام علي، حضرات عسكري  و موسي‌الكاظم‌ عليهم‌السلام ـ در  ايران بود، اين حرم‌هاي شريف چه وضعي داشتند؟ حتا طفلان مسلم و مختار و حر و جناب سلمان فارسي؟                      

نوشته شده توسط حمیدرضا داداشی در ساعت 0:49 | لینک  | 

   توصيف اولين زيارت‌مان به هيج‌وجه ممكن نيست؛ اين را مني مي‌گويم كه بيش از بيست سال است كه كارم نوشتن است؛ پس مجبورم از اين عبارت كليشه‌اي «بايد برويد و خودتان ببينيد» استفاده كنم.

   همان روز عصر، پس از صرف ناهار يا بهتر بگويم، عصرانه، رفتيم زيارت. البته در بخش‌هاي قبلي اين يادداشت‌ها گفته بودم كه پس از ترك اتوبوس و كمي پياده‌روي، چشممان به گنبد مظلومانه‌ي آقا منور شده بود؛ اما همان موقع هم توصيف بيش‌تري از بارگاه خامس آل عبا(ع) نداده بودم. واقعيت اين است كه من در اين هفت روز در ابرها سير مي‌كردم و تا لحظه‌ي آخر هم باورم نشده بود كه به سرزمين مقدس عراق وارد شده، يك هفته در فضاي ـ بگويم معنوي؟ ـ  آن تنفس كرده، به زيارت حرمين شريف مشرف شده و اين سرزمين را ترك كرده‌ام. مي‌دانم عجيب است و ديرباور؛ اما واقعيت است. يادم مي‌آيد اولين باري كه به مشهد مقدس رفتم، 9 سالم بود ـ سال 1359، ليالي قدر، از كرج ـ  با اتومبيل پدر رفتيم، از جاده‌ي هراز و ساري و گرگان. (آخرين بار هم همين دو روز پيش بود، 29 ارديبهشت) با خاله‌ي همسن خودم، ديگر خاله‌ي جوان و مجردم و پدربزرگ. مني كه تا آن روز به جز جاده‌ي تهران ـ كرج و تهران ـ ابهر (زادگاه پدرم) جاده‌ي ديگري را نديده بودم و اقليم‌هاي مختلف آب و هوايي را تجربه نكرده بودم. جاده‌ي پر پيچ و خم هراز و تونل‌هاي طولاني و زيبايش ـ حتا تونل را هم از نزديك نديده بودم ـ هواي به‌شدت شرجي ساري و گرگان كه با ريه‌هاي حساس و كوچك كودكي‌ام ناسازگاري داشت، هتل پياده‌رو(!) ساري، جاده‌ي رويايي و سرسبز شاه‌پسند ِِ آن روز و آزادشهر فعلي و خاطرات بسيار شيرين و با جزييات به‌يادماندني كه در حوصله‌ي اين يادداشت نيست... اين‌بخش از جزييات را از اين رو آوردم كه بگويم هميشه اولين سفر براي آدمي مثل من كه عشق مسافرت دارد، پرخاطره و رويايي است و همين كه بعد از 32 سال اين‌همه جزييات آن سفر به يادم مانده، ناشي از حس خوبي است كه در اولين سفرم به مشهد تجربه كرده‌ام. اما اين كسي كه دارد تجربه‌ي آن سفر را مرور مي‌كند، درباره‌ي اولين سفر كربلا يا بهتر بگوييم؛ سفر عتبات عاليات، به يك جمله بسنده مي‌كند كه «بايد رفت و ديد.» ‌    

نوشته شده توسط حمیدرضا داداشی در ساعت 1:50 | لینک  |