يادداشت‌های يك نویسنده و روزنامه‌نگار

   فرودگاه که رسیدیم از قراین معلوم بود پروازمان تأخیر دارد، چون مشخصات پرواز روی مانیتور نیامده بود. زمزمه‌هایی هم بود که پرواز دو ساعت‌ونیم تأخیر خورده و دوازده‌ونیم شب انجام می‌شود. بعد معلوم شد که شنیده‌ها درست بوده.(از این منابع آگاه همیشه و همه‌جا هست! و معمولاً هم شنیده‌هایشان درست از آب درمی‌آید.) البته به ما یاد داده‌اند که در مشکلات، به زیردستان خود و آن‌هایی که مشکلات‌شان بزرگ‌تر از ماست نگاه کنیم و شاکر باشیم؛ بنابراین ما هم خدا را شکر کردیم جای مسافران پرواز قبلی ایران‌ایر نیستیم که پروازشان ده‌ساعت تأخیر خورده! البته ده‌ساعت‌شان هم شد دوازده‌ساعت! علت تأخیر؟ ماشین حمل غذا با در هواپیما برخورد کرده و آن را کج کرده بود و تکنسین‌های هواپیما در حال تعمیر در هواپیما بودند. یعنی آن‌قدر به خاطر این اهمال‌کاری کارکنان فرودگاه حرصم گرفته بود که حد نداشت و به همراهان گفتم همین چهارتا و نصفی هواپیمای درب‌داغانی هم که داریم و در این شرایط تحریم و وضعیت اقتصادی نباید مواظب باشند هواپیما آسیب نبیند؟ دو، سه ماه پیش بود که خبر آمد در فرودگاه مهرآباد بال یک هواپیمای مسافربری به بال هواپیمای نظامی سی 130 برخورد کرده و هر دو هواپیما آسیب دیده‌اند خلبان هواپیمای مسافربری داشته در پارکینگ دنده‌عقب می‌رفته(!) و حواسش نبوده و برخورد کرده با هواپیمای پارک شده در کنار خودش(!!) یعنی یک نفر نیست که فرمان بدهد به خلبان؟ مگر همچین چیزی می‌شود؟ ولی شده بود و عکس‌هایش هم منتشر شد و کسی تکذیب نکرد. پارسال هم (اگر اشتباه نکنم) ماشین حمل پله‌های متحرک هواپیما با در یک هواپیما برخورد کرده و آن را از جا کنده بود که باعث زمین‌گیری چند روزه‌ی هواپیما شده بود.

   یادم آمد چند ماه پیش ـ شهریورماه ـ که رفته بودم مشهد، ترافیک عجیب و غریب حاشیه‌ی باند و پارکینگ هواپیماها فکرم را مشغول کرده بود که ماشین‌های مختلف خدمات‌رسانی به هواپیماها و اتوبوس‌های جابه‌جاکننده‌ی مسافران چرا این قدر درهم می‌لولند و به‌سرعت  و با فاصله‌ی میلی‌متری حرکت می‌کنند. همان روزها بر اثر یک بی‌احتیاطی(؟) نزدیک ترمینال شماره‌ی دو مهرآباد آتش‌سوزی شده بود که خوش‌بختانه تلفات هم نداشت. و حالا من و همراهان چاره‌ی نداشتیم جز این‌که به‌خاطر این بی‌دقتی حرص بخوریم و به جای این‌که بابت تأخیر دو و نیم‌ساعته‌ی پروازمان دلخور باشیم، دل بسوزانیم برای این بندگان خدا که از صبح ساعت هشت و 9 آمده بودند فرودگاه و حالا معلوم نبود پروازشان انجام بشود یا نه. نشان به آن نشان که مسافران این پرواز، یعنی پرواز دوازده‌ونیم ظهر، با ما که قرار بود ده شب بپریم، با هم فراخوان شدیم برای سوار شدن به هواپیما تا این بار شنیده‌های منابع آگاه(!) غلط از آب دربیاید. ماجرا چه بود؟ ساعت یازده‌ونیم آمدند گفتند مسافران پرواز 3407 ـ یعنی ما ـ تشریف بیاورند برای پذیرایی. یکی از هم‌پروازی‌های ما گفت خدا به دادمان برسد! این پذیرایی معنی دارد، یعنی باز هم تأخیر خواهیم داشت، می‌گویند هواپیمای آسیب‌دیده درست نشده، قرار است مسافران آن پرواز را با هواپیمای ما برسانند نجف، بعد هواپیما برگردد و ما را ببرد.

   ما که دیگر آب از سرمان گذشته بود، رفتیم بسته‌ی پذیرایی شامل بیسکوییت، آب‌میوه، آب معدنی، شکلات و بادام‌زمینی بوداده را گرفتیم و از همان‌جا فراخوان شدیم برای سوار شدن.   

نوشته شده توسط حمیدرضا داداشی در ساعت 14:5 | لینک  |